coffee cover

coffee cover

۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

کافه ۹۹، جایی دنج برای قرارمدار!


در حاشیه خیابون ها شلوغ مشهد به حتم کافی شاپ های زیادی وجود دارد ولی شاید تعداد کمی از آنها مانند کافی شاپ ۹۹ در  انتهای ابوذرغفاری ۵ که در حاشیه حد فاصله بین سه راه بعثت و میدان ملک آباد قرار دارد جای پارک بشه به خوبی پیدا کرد .
حدود دو هفته پیش بود که تصمیم گرفته بودم دنبال کافی شاپی بگردم که جدا از خاص بودن جایی دور از شلوغی ها شهر باشد در همین حین از بین درختان حاشیه خیابان چشمم به این کافی شاپ افتاد و به صورت ناگهانی این حس در من به وجود آمد که باید این کافی شاپ نوشته بعدی من بشود .
گذشت تا فکر کردم زمان این رسیده تا مطلب جدید را بنویسم به آنجا رفتم وقتی پا در این کافی شاپ گذاشتم ناگهان فضای مدرن کافی شاپ من را مجذوب خود کرد فضای گرمی داشت و صاحب خوش اخلاقش در پشت پیشخوان ایستاده بود .

اول از او پرسیدم که آیا این کافی شاپ مجهز به اینترنت وایلس است یا نه و وی در کمال صداقت به من گفت که اینترنت وایرلس دارند و من می توانم استفاده کنم ٬ از صداقت صاحب کافی شاپ خیلی خوشم آمد و تصمیم گرفتم که یک هات چاکلت سفارش بدم.
موسیقی جاز شاد و جالبی پخش می شد که لذت خوردن یک هات چاکلت رو چند برابر می کرد .
به نظرم جای خوبی برای قرارهای دو نفر بود چون هر وقت که من پا به این کافی شاپ گذاشتم دیدم که پسرانی با دوست دختر خود قرار گذاشته اند که در این مدتی هم که من نشسته بودم خوش بختانه همه چیز به خوبی گذشت .
نمای تاریک ۹۹ باعث می شه که دیر بشه آنجا را پیدا کرد ولی فضای داخلی اش جبران این عیبش را می کرد ٬فضای داخلی مدرنش به همراه تابلو عکس هایی که به دیوار داشت فضای دوست داشتنی رو به وجود می آورد که ناخودآگاه خیلی از مشغله ها فکری از ذهن خارج می شد .

کیفیت هات چاکلتش هم خوب بود ولی به نظرم کمی آردی به نظر می رسید و زیاد عالی نبود ولی خوب در کل خوب بود و از نوشیدنش راضی بودم .
طبق معمول تجربه خوبی بود به شما دوستان هم پیشنهاد می کنم که اگر تا بحال به آنجا نرفته اید این مکان جالب رو تجربه کنید البته باز هم می گویم این نوشته فقط منشا از یک تجربه یک ساعته است و می دانم که اطلاعات زیاد کاملی ندارد .

۱۳۹۱ مهر ۷, جمعه

کافه قلم


در کوچه پس کوچه های شهر مشهد با ماشین رانندگی می کردم به دنبال کافی شاپی که قبلا دیده بودمش و خیلی مایل بودم که حتما یکسری به آن بزنم . در خیابان فرهاد بودم جایی که حدس می زدم آن کافی شاپ در آنجا باشد که ناگهان چشمم به تابلویی بر خورد تابلوی قرمز رنگی که با فنت مشکی نوشته بود ( کافه قلم) از بیرون ظاهر ساده ای داشت ولی اون تابلوی کوچک گرد به بسیار برایم جذاب بود و این حس رو بوجود می آورد که باید پا به این کافه بگذارم ٬ جای پارک به راحتی پیدا کردم و ماشینم را پارک کردم ٬ ماشین در آنجا برخلاف همیشه کم بود که البته فکر می کنم که دلیلش این بود که ساعت ۵ بعد از ظهر بود و کسی در آن ساعت به فست فود های اطراف نمی رفت . 
به سمت کافه قلم رفتم و وارد کافه قلم شدم فضای جالبش نظرم را جلب کرد ٬ ساختار داخلیش ترگیبی از فضا سازی کافه های غرب وحشی و کافه های ایتالیایی داشت که در فیلم ها دیده بودم ترکیب بوی قهوه های مختلف گیج کننده بود تصمیم قطعی بود که در این کافی شاپ بنشینم و کار هایم رو انجام بدم ولی برام خیلی مهم بود که مجهز به اینترنت وایرلس باشد٬ به سمت پیشخوان رفتم و پسری جوان را دیدم که ته ریشی بر صورت داشت و ته ریشش به صورتش می آمد به نظر پسر مودبی می آمد ٬ ازش پرسیدم که آیا این مکان مجهز به اینترنت وایرلس است یا نه و او در پاسخ بهم گفت که پهنای باندش تمام شده و فعلا اینترنتش قطع است ٬ فضاش خیلی من را جذب کرده بود و با خود گفتم که حتما باید چیزی را در این کافی شاپ امتحان کنم .

چیزی که نظرم رو جذب کرد این بود که لیست قیمتی به راحتی در دسترس نبود و من فقط به آن پسر پشت پیخوانگفتم که لطفا برایم شکلات داغ آماده کند و به سمت میزی رفتم و لبتابم رو بر روی میزی در کنار دیوار گذاشتم و شروع به نوشتن این متن کردم تقریبا ۱۵ دقیقه طول کشید تا شکلات داغم رو آماده کرد ٬ وقتی که آن پسر به سمتم آمد و شکلات داغ را بر روی میز گذاشت گفت که اینترنتش وصل شده و می توانم از وایرلس کافی شاپش استفاده کنم ٬ که آنجا بود به صداقت آن فرد شک کردم .
سرعت اینترنتش بد نبود حداقلش این بود که از سرعت اینترنت خونمون خیلی بهتر بود و شکلات داغش از خیلی از شکلات داغ هایی که در مالزی خورده بودم بهتر بود ولی زیاد داغ نبود که به نظر ایراد بزرگی بود ولی فکر می کنم این کار رو کرده بود که مشتری راحت تر بتواند شروع به خوردن کند و زیاد معطل نشود ٬ فضایش دوست داشتنی و صمیمانه بود که با شکلات داغم جالبتر شده بود ٬ سر تا سر فضای کافه قلم کتاب هایی در جایگاه هایی در اطراف کافه بود که اکثر آنها کتاب هایی از مجموعه کتاب های تاریخ هنر بود و در بین آنها کتابی به نام پیانو به چشم می خورد که خود را از سایر کتاب ها جدا کرده بود و در گوشه ای دیگر قرار گرفته بودو کتاب هایی دیگر هم در جای جای این کافه بود که تیتر آنها دیده نمی شد .

حدود یک ساعت در آن کافه نشستم و وقتی که تصمیم به رفتن گرفتم و بلند شدم چشمم به قفسه ای فتاد که در آن باطری ها قدیمی پارس و کتاب های داستان من و بابام بود که حس نوستالژی گونه ای بهم داد .
قیمت شکلات داغش نسبت به پولی که در مالزی می دادم خیلی خوب بود و فقط ۵ هزار تومان بابت شکلات داغش دادم که فکر می کنم می یرزد .
تجربه خوبی بود به شما دوستان پیشنهاد می کنم که اگر تا بحال به آنجا نرفته اید این مکان جالب رو تجربه کنید البته این نوشته فقط منشا از یک تجربه یک ساعته است و می دانم که اطلاعات زیادی نیست .