coffee cover

coffee cover

۱۳۹۱ مهر ۷, جمعه

کافه قلم


در کوچه پس کوچه های شهر مشهد با ماشین رانندگی می کردم به دنبال کافی شاپی که قبلا دیده بودمش و خیلی مایل بودم که حتما یکسری به آن بزنم . در خیابان فرهاد بودم جایی که حدس می زدم آن کافی شاپ در آنجا باشد که ناگهان چشمم به تابلویی بر خورد تابلوی قرمز رنگی که با فنت مشکی نوشته بود ( کافه قلم) از بیرون ظاهر ساده ای داشت ولی اون تابلوی کوچک گرد به بسیار برایم جذاب بود و این حس رو بوجود می آورد که باید پا به این کافه بگذارم ٬ جای پارک به راحتی پیدا کردم و ماشینم را پارک کردم ٬ ماشین در آنجا برخلاف همیشه کم بود که البته فکر می کنم که دلیلش این بود که ساعت ۵ بعد از ظهر بود و کسی در آن ساعت به فست فود های اطراف نمی رفت . 
به سمت کافه قلم رفتم و وارد کافه قلم شدم فضای جالبش نظرم را جلب کرد ٬ ساختار داخلیش ترگیبی از فضا سازی کافه های غرب وحشی و کافه های ایتالیایی داشت که در فیلم ها دیده بودم ترکیب بوی قهوه های مختلف گیج کننده بود تصمیم قطعی بود که در این کافی شاپ بنشینم و کار هایم رو انجام بدم ولی برام خیلی مهم بود که مجهز به اینترنت وایرلس باشد٬ به سمت پیشخوان رفتم و پسری جوان را دیدم که ته ریشی بر صورت داشت و ته ریشش به صورتش می آمد به نظر پسر مودبی می آمد ٬ ازش پرسیدم که آیا این مکان مجهز به اینترنت وایرلس است یا نه و او در پاسخ بهم گفت که پهنای باندش تمام شده و فعلا اینترنتش قطع است ٬ فضاش خیلی من را جذب کرده بود و با خود گفتم که حتما باید چیزی را در این کافی شاپ امتحان کنم .

چیزی که نظرم رو جذب کرد این بود که لیست قیمتی به راحتی در دسترس نبود و من فقط به آن پسر پشت پیخوانگفتم که لطفا برایم شکلات داغ آماده کند و به سمت میزی رفتم و لبتابم رو بر روی میزی در کنار دیوار گذاشتم و شروع به نوشتن این متن کردم تقریبا ۱۵ دقیقه طول کشید تا شکلات داغم رو آماده کرد ٬ وقتی که آن پسر به سمتم آمد و شکلات داغ را بر روی میز گذاشت گفت که اینترنتش وصل شده و می توانم از وایرلس کافی شاپش استفاده کنم ٬ که آنجا بود به صداقت آن فرد شک کردم .
سرعت اینترنتش بد نبود حداقلش این بود که از سرعت اینترنت خونمون خیلی بهتر بود و شکلات داغش از خیلی از شکلات داغ هایی که در مالزی خورده بودم بهتر بود ولی زیاد داغ نبود که به نظر ایراد بزرگی بود ولی فکر می کنم این کار رو کرده بود که مشتری راحت تر بتواند شروع به خوردن کند و زیاد معطل نشود ٬ فضایش دوست داشتنی و صمیمانه بود که با شکلات داغم جالبتر شده بود ٬ سر تا سر فضای کافه قلم کتاب هایی در جایگاه هایی در اطراف کافه بود که اکثر آنها کتاب هایی از مجموعه کتاب های تاریخ هنر بود و در بین آنها کتابی به نام پیانو به چشم می خورد که خود را از سایر کتاب ها جدا کرده بود و در گوشه ای دیگر قرار گرفته بودو کتاب هایی دیگر هم در جای جای این کافه بود که تیتر آنها دیده نمی شد .

حدود یک ساعت در آن کافه نشستم و وقتی که تصمیم به رفتن گرفتم و بلند شدم چشمم به قفسه ای فتاد که در آن باطری ها قدیمی پارس و کتاب های داستان من و بابام بود که حس نوستالژی گونه ای بهم داد .
قیمت شکلات داغش نسبت به پولی که در مالزی می دادم خیلی خوب بود و فقط ۵ هزار تومان بابت شکلات داغش دادم که فکر می کنم می یرزد .
تجربه خوبی بود به شما دوستان پیشنهاد می کنم که اگر تا بحال به آنجا نرفته اید این مکان جالب رو تجربه کنید البته این نوشته فقط منشا از یک تجربه یک ساعته است و می دانم که اطلاعات زیادی نیست .